تبليغاتX
ساده مختصر مفيد و اما باحال

ساده مختصر مفيد و اما باحال

گابريل گارسيا ( حتما بخونید ... )

گابريل گارسيا مارکز به سرطان لنفاوي مبتلاست و مي‌داند عمر زيادي برايش باقي نيست. بخوانيد چگونه در اين نامه‌ي کوتاه از جهان و خوانندگان خود خداحافظي مي‌کند:

«اگر پروردگار لحظه‌اي از ياد مي‌برد که من آدمکي مردني بيش نيستم و فرصتي ولو کوتاه براي زنده ماندن به من مي‌داد از اين فرصت به بهترين وجه ممکن استفاده مي‌کردم. به احتمال زياد هر فکرم را به زبان نمي‌راندنم، اما يقيناً هرچه را مي‌گفتم فکر مي‌کردم. هر چيزي را نه به دليل قيمت که به دليل نمادي که بود بها مي‌دادم. کمتر مي‌خوابيدم و بيشتر رويا مي‌بافتم؛ زيرا در ازاي هر دقيقه که چشم مي‌بنديم، شصت ثانيه نور از دست مي‌دهيم. راه را از‌‌ همان جايي ادامه مي‌دادم که سايرين متوقف شده بودند و زماني از بستر بر مي‌خواستم که سايرين هنوز در خوابند. اگر پروردگار فرصت کوتاه ديگري به من مي‌بخشيد، ‌ ساده‌تر لباس مي‌پوشيدم، در آفتاب غوطه مي‌خوردم و نه تنها جسم که روحم را نيز در آفتاب عريان مي‌کردم. به همه ثابت مي‌کردم که به دليل پير شدن نيست که ديگر عاشق نمي‌شوند، بلکه زماني پير مي‌شوند که ديگر عاشق نمي‌شوند. به بچه‌ها بال مي‌دادم، اما آن‌ها را تنها مي‌گذاشتم تا خود پرواز را فرا گيرند. به سالمندان مي‌آموختم با سالمند شدن نيست که مرگ فرا مي‌رسد، با غفلت از زمان حال است. چه چيز‌ها که از شما‌ها [خوانندگانم] ياد نگرفته‌ام ... ياد گرفته‌ام همه مي‌خواهند بر فراز قله‌ي کوه زندگي کنند و فراموش کرده‌اند مهم صعود از کوه است. ياد گرفته‌ام وقتي نوزادي انگشت شصت پدر را در مشت مي‌فشارد، او را تا ابد اسير عشق خود مي‌کند. ياد گرفته‌ام انسان فقط زماني حق دارد از بالا به پايين بنگرد که بخواهد ياري کند تا افتاده‌اي را از جا بلند کند. چه چيز‌ها که از شما ياد نگرفته‌ام ... . احساساتتان را همواره بيان کنيد و افکارتان را اجرا. اگر مي‌دانستم اين آخرين دقايقي است که تو را مي‌بينم، چنان محکم در آغوش مي‌فشردمت تا حافظ روح تو گردم. اگر مي‌دانستم اين آخرين دقايقي است که تو را مي‌بينم، به تو مي‌گفتم «دوستت دارم» و نمي‌پنداشتم تو خود اين را مي‌داني. هميشه فردايي نيست تا زندگي فرصت ديگري براي جبران اين غفلت‌ها به ما دهد. کساني را که دوست داري هميشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آن‌ها علاقه و نياز داري. مراقبشان باش. به خودت اين فرصت را بده تا بگويي: «مرا ببخش»، «متاسفم»، «خواهش مي‌کنم»، «ممنونم» و از تمام عبارات زيبا و مهرباني که بلدي استفاده کن. هيچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازي در سينه محفوظ داري. خودت را مجبور به بيان آن‌ها کن. به دوستان و همه‌ي آنهايي که دوستشان داري بگو چقدر برايت ارزش دارند. اگر نگويي فردايت مثل امروز خواهد بود و روزي با اهميت نخواهد گشت... همراه با عشق.

 

گابريل گارسيا مارکز»

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 دی1390ساعت 12:10  توسط مهدی  | 

خداحافظ

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم

 خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

  خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم

در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم

  و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد

 چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟

  چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟

  خداحافظ ، تو ای بانوی شب های غزل خوانی

  خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی                         

خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم

  ((((****خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!****))))

  ((((****خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!****))))

  ((((****خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!****))))

  ((((****خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!****))))

  ((((****خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!****))))

  ((((****خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!****))))

  ((((****خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!****))))

  ((((****خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!****))))

  ((((****خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!****))))

  ((((****خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!****))))

  ((((****خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!****))))



+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 بهمن1389ساعت 15:3  توسط مهدی  | 

شاید هنوزم ...


به من چیزی بگو شاید

هنوزم فرصتی باشه
هنوزم بین ما شاید
یه حس تازه پیدا شه

یه راهی رو به من وا کن
تو این بی راهه ی بن بست
یه کاری کن برای ما
اگه میلی هنوزم هست

به من چیزی بگو از عشق
ازاین حالی که من دارم
من از احساس شک کردن
به احساس تو بیزارم

تو هم شاید شبیه من
تو این برزخ گرفتاری
تو هم شاید نمی دونی
چه احساسی به من داری

گریزی جز شکستن نیست
منم مثل تو می دونم
نگو باید برید از عشق
نه می تونی نه می تونم


+ نوشته شده در  شنبه 15 آبان1389ساعت 11:34  توسط مهدی  | 

هرگز ...


هرگز دستی را نگیر وقتی قصد شکستن قلبش رو داری هرگز نگو برای همیشه وقتی میدونی جدا میشی هرگز

نگو دوست داری اگر حقیقتا به آن اهمیت نمیدی درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود نداردهرگز به چشمانی

نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری هرگز سلامی نده وقتی میدونی خداحافظی در پیشه به کسی نگو تنها

اوست وقتی در فکرت به دیگری فکر میکنی قلبی را قفل نکن وقتی کلیدش رو نداری


+ نوشته شده در  شنبه 15 آبان1389ساعت 11:11  توسط مهدی  | 

داستان عاشقانه ( عشق ابدی )


پیرمرد صبح زود از خانه بیرون آمد. پیاده رو در دست تعمیر بود. در خیابان شروع به راه رفتن
کرد که ناگهان ماشینی به او زد. به زمین افتاد. مردم دورش جمع شدند و او را به بیمارستان
رساندند.
پس از پانسمان زخم ها، پرستاران از او خواستند که آماده شود تا از استخوان هایش
عکسبرداری شود. پیرمرد به فکر فرو رفت و یکباره از جا بلند شد و لنگ لنگان به سمت در
رفت. به پرستاری که می خواست مانع رفتنش شود گفت که عجله دارد و نیازی به
عکسبرداری نیست.
پرستار سعی کرد او را برای ماندن و ادامه درمان قانع کند ولی موفق نشدند. از پیرمرد دلیل
عجله اش را پرسید.
در جواب گفت: زنم در خانه سالمندان است. من هر صبح به آنجا می روم و صبحانه را با او
می خورم. نمی خواهم دیر شود!
پرستار گفت: اصلا نگران نباشید. ما به او خبر می دهیم که امروز دیرتر می رسید.
پیرمرد جواب داد: متاسفم! او بیماریِ فراموشی دارد و متوجه چیزی نخواهد شد و حتی مرا
هم نمی شناسد!
پرستار با تعجب پرسید: پس چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید در حالی
که شما را نمی شناسد؟
پیرمرد با صدایی غمگین و آرام گفت: اما من که می دانم او کیست . . . !


+ نوشته شده در  دوشنبه 3 آبان1389ساعت 10:59  توسط مهدی  | 

چگونه با طرح هدفمند کردن یارانه ها کنار بیایم !!!


چگونه با طرح هدفمند کردن یارانه ها کنار بیایم !!!

یکی از دوستام گفت باید از همین الان سعی کنیم بصورت سفت و سخت ورزش یوگا یاد بگیریم !

پرسیدم چرا ؟

گفت آخه وقتی طرح یارانه اجرا شد مواد غذایی اینقدر گرون میشه که دیگه نمیتونیم هر روز خرید کنیم و باید

مثلا هفته ای یبار خرید کنیم و هفته ای یبار غذا بخوریم !!!

و برای اینکه بتونیم با هفته ای یبار غذا خوردن زنده بمونیم باید یوگا یاد بگیریم تا بتونیم با تمرکز , کمتر غذا بخوریم...

بنظر شما چجوری باید با این طرح کنا بیایم ؟؟؟

لطفا جواب های خوب رو بصورت طنز بنویسید !!!

( معنی طنز رو که میدونید ... )


+ نوشته شده در  شنبه 1 آبان1389ساعت 0:3  توسط مهدی  | 

او که جز من کسی را ندارد...


خدا به بنده گفت : بنده من یازده رکعت نماز شب بخوان .


بنده به خدا می گه :خدایا آخه من ...خسته ام نمی تونم .

خدا :عیبی ندارد. دو رکعت نماز «شفع» و یک رکعت نماز «وتر» بخوان .

بنده : خدایا حال ندارم. برایم مشکله نیمه شب بیدارشم .

خدا :بنده من قبل از خواب این سه رکعت رو بخوان .

بنده : خدایا سه رکعت زیاده.

خدا: بنده من فقط یک رکعت نماز «وتر» بخوان.

بنده: خدایا امروز خیلی خسته ام راه دیگه ای نداره ؟

خدا: بنده من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان فقط بگو: یا الله

بنده: خدایا من توی رختخوابم.اگر بلند شم خواب از سرم می پره.

خدا: بنده من همان جا که دراز کشیده ای بگو یا الله

بنده: خدایا هوا سرده من نمی تونم دستام رو از زیر پتو بیرون بیارم سردم میشه.

خدا: پس توی دلت بگو یا الله .ما نماز شب برات حساب می کنیم .

*بنده اعتنا نمی کنه ومی خوابه .

خدا به ملائکه می گه: ملائکه من ببینید من چقدر ساده گرفتم اما او خوابید...چیزی به اذان صبح

نمانده . بنده من رو بیدار کنید .دلم برايش تنگ شده امشب با من حرف نزده .

ملائکه به خدا می گن: خداوندا او رو بیدار کردیم .اما او باز خوابید .

خدا به ملائکه می گه: ملائکه من در گوشش بگید خداوند منتظر توست .شاید بیدار شود.

ملائکه: پروردگارا بازهم بیدار نمی شه.

* اذان صبح را می گویند

این بار خدا خودش به بنده می گه: بنده ی من هنگام اذان هم بیدار نشدی. نزدیک طلوع خورشیداست . بیدار

شو وبا من حرف بزن .نگذار نماز صبحت قضا شود .


*خورشید از مشرق طلوع کرد

ملائکه به خدا می گن :خداوندا نمي‌خواهي با او قهر می کنی ؟

خداوند به ملائکه می گه: او که جز من کسی را ندارد .شاید توبه کند ....

ببین خدا چقدر به ما مشتاقه با وجود اینکه به او محتاجیم .....


+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 مهر1389ساعت 19:47  توسط مهدی  | 

شغل پسر کشيش...

کشيشى يک پسر نوجوان داشت و کم‌کم وقتش رسيده بود که فکرى در مورد شغل آينده‌اش بکند . پسر هم

مثل تقريباً بقيه هم‌سن و سالانش واقعاً نمي‌دانست که چه چيزى از زندگى مي‌خواهد و ظاهراً خيلى هم اين

موضوع برايش اهميت نداشت .

يک روز که پسر به مدرسه رفته بود ، پدرش تصميم گرفت آزمايشى براى او ترتيب دهد . به اتاق پسرش

رفت و سه چيز را روى ميز او قرار داد : يک کتاب مقدس، يک سکه طلا و يک بطرى مشروب .

 کشيش پيش خود گفت : « من پشت در پنهان مي‌شوم تا پسرم از مدرسه برگردد و به اتاقش بيايد . آنگاه

خواهم ديد کداميک از اين سه چيز را از روى ميز بر مي‌دارد . اگر کتاب مقدس را بردارد معنيش اين

است که مثل خودم کشيش خواهد شد که اين خيلى عاليست . اگر سکه را بردارد يعنى دنبال کسب و کار

خواهد رفت که آنهم بد نيست . امّا اگر بطرى مشروب را بردارد يعنى آدم دائم‌الخمر و به درد نخوري

خواهد شد که جاى شرمسارى دارد»

مدتى نگذشت که پسر از مدرسه بازگشت . در خانه را باز کرد و در حالى که سوت مي‌زد کاپشن و

کفشش را به گوشه‌اى پرت کرد و يک راست راهى اتاقش شد . کيفش را روى تخت انداخت و در حالى که

مي‌خواست از اتاق خارج شود چشمش به اشياء روى ميز افتاد . با کنجکاوى به ميز نزديک شد و آن‌ها را

از نظر گذراند .

 کارى که نهايتاً کرد اين بود که کتاب مقدس را برداشت و آن را زير بغل زد . سکه طلا را توى جيبش

انداخت و در بطرى مشروب را باز کرد و يک جرعه بزرگ از آن خورد . . .

 کشيش که از پشت در ناظر اين ماجرا بود زير لب گفت : « خداى من! چه فاجعه بزرگي ! پسرم

سياستمدار خواهد شد!


+ نوشته شده در  یکشنبه 25 مهر1389ساعت 14:14  توسط مهدی  | 

یه سوال ؟؟؟


با سلام  خدمت همه شما دوستان عزیز !!!

دختر بودن بهتره یا پسر بودن ؟؟؟

چرا ؟؟؟


لطفا سوال رو با ذکر دلیلتون جواب بدین !!!
هر نوع جوابی که دوست داشتین بدین
اینجا همه چی آزاد !!!
 
+ نوشته شده در  جمعه 16 مهر1389ساعت 11:58  توسط مهدی  | 

معنی برخی کلمات زنان


یک .     

خب : این کلمه ای است که زنان برای پایان دادن به مکالمه ‏هایی استفاده می‏کنند که در آن حق با آنهاست و شما باید خفه‏ بشوید .‏    

دو .    

پنج دقیقه : اگر مشغول لباس‏پوشیدن است یعنی حداقل یک ساعت و نیم .

سه.    

هیچی  : این آرامش قبل از توفان است. معنی و مفهوم آن این است که باید به شدت گوش  ‏به  ‏زنگ باشید . بحث‏  هایی که با هیچی شروع می‏شوند، غالباً با خب تمام می‏شوند.‏    

چهار .    

بفرمایید : این کلمه اصلاً ربطی به اجازه دادن انجام کاری ندارد. (( اگه جرئت داری )) در آن مستتر است .    

پنج .   

آه بلند  : این در حقیقت یک کلمه محسوب می‏شود که معمولاً درست فهمیده نمی‏شود. آه بلند یعنی او فکر می‏کند شما یک احمق بدرد نخور هستید و او نمی‏داند چرا

دارد وقتش را با ماندن و بحث با شما سر هیچی تلف می‏کند .    

شش.    

اشکال نداره : این یکی از خطرناک ‏ترین جملاتي است که زن شما ممکن است به شما بگوید . اشکال نداره یعنی اون به زمان طولانی‏تری احتیاج دارد که تصمیم بگیرد .شما  چگونه باید تاوان این اشتباه‏تان را پس بدهید خدا میداند .‏    

هفت .    

ممنون  : از شما تشکر می‏کند. فقط بگویید خواهش می‏کنم. هیچ حرف اضافه‏ای نزنید . خیلی ممنون می‏تواند نشان دهنده یک خطر بالقوٌه باشد .    

هشت .    

اصلاً هرچی : این ترکیب برای گفتن دهنت سرویسه یا مرده ‏شورت رو ببرن استفاده می‏شود .    

نه .    

نگران‏ش نباش عزیزم، خودم انجام می‏دم , یک جمله بسیار خطرناک دیگر. به معنی آنکه این کار به دفعات متعدد به شما محول شده و حالا تصمیم گرفته خودش دست به کار شود. این حالت معمولاً منجر به حالتی خواهد شد
که شما بپرسید چی شده؟ 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 مهر1389ساعت 19:40  توسط مهدی  | 

تغییرات از سال اول تا سال آخر دانشگاه


سال اول پسرها با کیف سامسونت به دانشگاه می آیند ولی سال آخر با خود هیچ چیز نمی آورند! ( حتی

خودشان را!)

- سال اول همیشه برای نشستن در صندلی های جلو بین دانشجویان رقابت است ولی سال آخر برای

نشستن در صندلی های عقب!

- سال اول پسرها دنبال دخترها ی دانشگاه هستند ولی سال اخر دختر ها دنبال پسرها!


بقیه داستان را در ادامه مطلب بخوانید ....



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 10 مهر1389ساعت 14:53  توسط مهدی  | 

سیر تکاملی رفتار با دختر ها در خانواده


سال  ۱۲۳۰ :

مرد : دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمیشم…. !!!

زن : آقا حالا یه غلطی کرد شما ببخشید !!! نا محرم که خونمون نبود . حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده…!!!

مرد: بلند خندیده ؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. !!! نخیر نمی شه باید بکشمش… !!!

– بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه…


(( آخرش خیلی جالب و با حال میشه حتما ادامه مطلب رو بخونین ))




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 9 مهر1389ساعت 13:13  توسط مهدی  | 

ترفندهای کامپیوتر و ویندوز


همه ما می دانیم که امکان ساخت پوشه هایی با نام های con - aux - nul و ... وجود ندارد اما با

استفاده از این ترفند ما میتوانیم پوشه هایی را با این اسامی ایجاد کنیم.

برای این کار ابتدا یک new folder ساخته ، آن را Rename می کنیم و مثلا برای نوشتن con ابتدا

حرف c را می نویسیم و با کلید space bar یک فاصله می دهیم و حرف o را تایپ کرده و دوباره

یک فاصله می دهیم و حرف n را هم می نویسیم. سپس همه نوشته خود را انتخاب کرده و با                                                                                                                   

کلیک راست کردن  گزینه insert unicode control character را زده و یکی از گزینه های آن

مثلا LRM را انتخاب می نماییم و حال عبارت con را عینا تایپ کرده و کلید اینتر  را می زنیم و

بدین ترتیب پوشه ای با یک نام غیر مجاز ساخته ایم.

کلمات کلیدی : کامپیوتر , ویندوز , ترفند , ترفند کامپیوتر , پوشه , غیر مجاز


+ نوشته شده در  جمعه 9 مهر1389ساعت 10:40  توسط مهدی  | 

عشقولانه های یک کودک


با اینکه بابایم می گوید دهانم هنوز بوی پفک می دهد ولی من تو را عاشق می باشم،

ای دختر همساده! هر بار که با موهای دمب موشی ات به حیاط می ایی تا لی لی بازی کنی

و هی دماغت را بالا می کشی از بس هوا سرد می باشد، دل کوچک من خیلی قنج می رود. ان روز که در

استپ هوایی توپ را بالا انداختی که ''کودک فهیم'' و من سوزیدم، فهمیدم که در گلویت گیر کرده می باشم و

اصلا فکر نمی کنم که تو از ممد فرنگیز خانوم اینا با ان کت شلوار مسخره اش خوشت می اید. من از تو خیلی

دلگیر می باشم از بس عباس اقای بقال محله لپ تو را کشید که ''کوچولو چی می خوای؟'' و تو بی حیایانه

خندیدی و من تا صبح ماهواره ممد فرنگیز خانوم اینا را تماشا کردم که غیرت خونم نرمال شود. من هر روز لب

پنجره منتظرت می نشینم و با دستان کوچولویم هی گیتار می زنم که ''چه خوشگل شدی امروز'' و تو از

سرویس مدرسه پیاده می شوی و در حالی که با راننده گنده بک سرویس بای بای می کنی و وسط کوچه

مقنعه ات را در می اوری و من ''دلم تنگه برادرجان'' می خوانم و با سوزیدنم می سازم. ان یکی روز که معلمتان

''من بادام دارم'' درس داد و تو گریان امدی که ''دلم بادام می خواهد'' من به تو خیلی بادام دادم وتو خندیدی و

نفهمیدی که من به چه دلهره از اجیل فروشی سر کوچه بادام را دزدیدم و اقاهه به من گفت:'' فسقلیالدنگ!''

تو خیلی خوشگل قشنگ می باشی ولی هیچ وقت به زیبایی خانم معلم ما که فامیل سوفیالورن اینا می باشد

نمیرسی و بابایم عاشق او می باشد و به زودی با هم همسر می شوند و من خیلی خوشحال می باشم که

خانم معلم عزیز که زنی زیبا و مهربان می باشد خیلی برای خوشبختی بابایم تلاش می کند....'' خانم معلم

می گوید:'' تا همین جا بس میباشد. دیکته عقشولانه بهت گفتم که خسته نشوی!'' من خیلی ناراحت می

باشم که خانم معلم از احساسات پاک من سوء استفاده می کند و دیکته های بد اموزی می گوید چون

همساده ما اصلا دختر ندارد. خانم معلم می گوید:'' من رفتم.به بابایت سلام برسان بگو پول این تدریس

خصوصی ها را می کشم روی مهریه !!

جالب بید ....

کلمات کلیدی : عشق , عشقولانه , کودک , دختر , دختر همسایه , معلم , خانم معلم , داستان , جالب , داستان جالب, دیکته , خوشگل , دختر خوشگل , دختر خوشگل همسایه , مهریه


+ نوشته شده در  جمعه 9 مهر1389ساعت 0:4  توسط مهدی  | 

دانستنیهایی از مردان


*چرا مردها داراي وجدان پاکي هستند؟ به اين دليل که هيچ گاه از آن استفاده نمي کنند


*اگر يک مرد و يک زن با هم از يک ساختمان  10 طبقه به پايين بيفتند کداميک زودتر به زمين ميرسد؟ خانم، چرا که آقا راه را گم مي کند

*چرا مردها هميشه خوشحالند؟ چون آدم هاي بي خيال فقط مي خندند

*چرا روانکاوي مردها خيلي سريع تر نسبت به خانم ها انجام مي پذيرد؟ زيرا هنگاميکه زمان بازگشت به دوران کودکي فرا مي رسد، مردها همان جا قرار دارند

*شباهت آقايون با آگهي هاي بازرگاني چيست؟ شما نمي توانيد يک کلمه از حرف هاي آنها را باور کنيد و هيچ چيز براي زماني بيش از 60 ثانيه دوام نمي آورد

*ورزش کنار درياي آقايون چيست؟ هر موقع خانمي را مي بينند شکم هايشان را تو مي دهند

*فرق بين نرخ اوراق بهادار با مردها در چيست؟ نرخ اوراق بهادار رشد مي کند

*خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟ من مي تونم کارمو بهتر از اين انجام بدم

*دليلي که مردها به مسائل کاري خود فکر نمي کنند ؟  فکري ندارند کاري ندارند

*آقايون لباس هايشان را چگونه دسته بندي مي کنند؟ کثيف و  کثيف اما قابل پوشيدن 

*چه کسی مي تواند يک ماشين ارزان قيمت  2 ميليون توماني بخرد و يک سيستم صوتي  4 ميليون توماني بر روي آن نصب کند ؟تنها يک مرد

*يک خانم  35 ساله به بچه دار شدن فکر مي کند، يک مرد  35 ساله به چه چيزي فکر مي کند؟ به قرار گذاشتن با بچه ها 

*شما به مردي که همه چيز دارد چه ميدهيد؟ زني که به او نشان دهد چگونه مي تواند از آنها استفاده کند

*نازکترين کتاب دنيا چه نام دارد؟ چيزهايي که مردان در مورد زنان مي دانند  

کلمات کلیدی : مرد , مرد بودن , مرد چیست , مردانه , زن و مرد , لباس آقایان , مردان خوشحال , وجدان , وجدان مرد


+ نوشته شده در  جمعه 2 مهر1389ساعت 15:50  توسط مهدی  | 

زن‌ ذلیل خوب کیه؟


برای اینکه زن‌ذلیل خوبی باشیم کافی است به ۱۵ قانون زیر که ساخته و پرداخته ذهن زنان است، توجه نموده و آنها را به دقت رعایت کنیم :



* زن، همیشه قوانین را وضع نموده و تصویب کند

* قوانین ممکن است بدون اطلاع قبلی تغییر کند

* امکان ندارد مردی تمام قوانین را بداند

* چنانچه زن شک ببرد که مرد تمام یا برخی از قوانین را می‌داند، می‌تواند بلافاصله قوانین را تغییر دهد

* زن هرگز اشتباه نمی‌کند

* چنانچه به نظر آید که زن در اشتباه است، علت آن است که مرد حرفی بیجا و  اشتباه بر زبان آورده یا کاری


اشتباه کرده که باعث سوء تفاهمی آشکار و در نتیجه، اشتباه زن شده است


* چنانچه مورد بالا اتفاق افتاد، مرد باید بلافاصله معذرت بخواهد، چرا که او باعث سوء تفاهم شده است

* زن می‌تواند هر زمان که اراده کند، تصمیم خود را عوض کند

* مرد هرگز نباید بدون رضایت صریح زن، تصمیم خود را عوض کند

* زن حق دارد در هر زمان عصبانی یا مشوش باشد

* مرد باید در تمامی اوقات آرام باشد، مگر اینکه زن از او بخواهد عصبانی شود

* زن ممکن است از مرد بخواهد که عصبانی باشد یا عصبانی نباشد، اما تحت هیچ شرایطی نباید او را از نیت خود آگاه سازد

* مرد مکلف است، در تمامی اوقات ذهن زن را بخواند

* در تمامی اوقات و در هر زمان و مکان آنچه مهم است این است که منظور زن چه بود، نه اینکه چه گفت

* چنانچه مرد هر زمان که تصور میکند درست میگوید کافی است به بند ۵ مراجعه نماید.


کلمات کلیدی : زن , دختر , مرد زن ذلیل , قانون زنان , مردان بیچاره , مرد خوبی بودن , چجوری خوب باشیم , ذهن زن , قانون زندگی , رضایت زن از مرد

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 شهریور1389ساعت 17:53  توسط مهدی  | 


پیام مدیر وبلاگ


وقتی میگم مرسی که سر زدی یعنی وقتی بعدا به اینجا اومدی مرسی

اینجوری میخوام پیشاپیش تشکری کرده باشم


همه مطالب این وبلاگ طنزه

من نه قصد توهین به خانما رو دارم نه به آقایون

فقط فکر میکنم اگه با مطالب طنز سربسر هم بذاریم

باعث میشه حداقل همین چند دقیقه ای که داریم این مطالب رو میخونیم

بخندیم ...

اگه تو یه وبلاگی در مورد آقایون طنز بنویسن من بدم نمیاد

اتفاقا بیشتر به اون وبلاگ سر میزنم تا مطالب جدیدش رو بخونم و بخندم .


باور کنید همه اینا رو نوشتم که با هم بخندیم نه به هم .


با تشکر از همه شما دوستان عزیز



+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 شهریور1389ساعت 12:31  توسط مهدی  | 

40 کار که خانوم ها هرگز نمی توانند انجام دهند


1- چيزي در مورد ماشين فهميدن ، البته به جز رنگش


2- درك مضمون اصلي يك فيلم هنري


3- 24 ساعت رو بدون فرستادن
sms زندگي كردن


4- بلند كردن چيزي


5- پرتاب كردن


6- پارك كردن


7- خواندن نقشه


8- دزدي كردن از بانك


9- آرام و ساكت جايي نشستن


10- بيليارد بازي كردن


11- پول شام رو حساب كردن


12- مشاجره كردن بدون داد كشيدن


13- مواخذه شدن بدون اينكه گريه كنن


14- رد شدن از جلوي مغازه كفش فروشي


15- نظر ندادن در مورد لباس يك غريبه


16- كمتر از بيست دقيقه داخل يك دستشويي بودن


17- دنده ماشين را با انگشت عوض كردن


18- راه انداختن درست يك ويدئو


19- تماشاي يك فيلم جنگي


20- انتخاب سريع يك فيلم


22- نديدن فيلم هندي

 

 23- غيبت نكردن


24- فحش ناموسي دادن


25- نرقصيدن موقع شنيدن يك آهنگ شاد


26- آرايش نكردن


27- لاك نزدن


28- صحبت نكردن وقتي كه بايد ساكت باشن


29- سيگار برگ و يا چپق كشيدن


30- درك كردن شوهر وقتي اعصابش خورده


31- گريه كردن بدون آبريزش بيني


‌32- غذا پختن بدون تماشاي تلويزيون


33- تماشاي اخبار و خوندن روزنامه


34- نق نزدن

 

35- لگد زدن


36- از سن بيست و پنج سالگي رد شدن


37- اخ تف كردن


39- خواستگاري رفتن


40- موارد بالا رو قبول كردن …


+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 شهریور1389ساعت 12:4  توسط مهدی  | 

شاعر زن میگه ... شاعر مرد در جواب میگه ...

شاعر زن میگه :

به نام خدایی که زن آفرید / حکیمانه امثال ِ من آفرید

خدایی که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفرید !

برای من انواع گیسو و موی / برای تو قدری چمن آفرید !

مرا شکل طاووس کرد و تورا / شبیه بز و کرگدن آفرید !

به نام خدایی که اعجاز کرد / مرا مثل آهو ختن آفرید

تورا روز اول به همراه من / رها در بهشت عدن آفرید

ولی بعداً آمد و از روی لطف / مرا بی کس و بی وطن آفرید

خدایی که زیر سبیل شما / بلندگو به جای دهن آفرید !

وزیر و وکیل و رئیس ات نمود / مرا خانه داری خفن آفرید

برای تو یک عالمه کیس خوب / شراره ، پری ، نسترن آفرید

برای من اما فقط یک نفر / براد پیت من را حَسَنْ آفرید !

برایم لباس عروسی کشید / و عمری مرا در کفن آفرید

 

شاعر مرد در جواب میگه :

به ‌نام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین

خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین

خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسن‌الخالقین

پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین

خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین

رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین

دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین !

نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!

مرا ساده و بی‌ریا آفرید / جدا از حسادت و بی‌خشم و کین

زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین

من ساده چیدم از آن تک‌ درخت / و دادم به او سیب چون انگبین

چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین

و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین

تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این

که زن از همان بدو پیدایش‌اش / نشسته مداوم تو را در کمین !

 

دوستان مطلب فقط برای طنز و سرگرمی بوده

لطفا به کسی بر نخوره !


+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 شهریور1389ساعت 16:51  توسط مهدی  | 

ازدواج آهو و الاغ


اهو خيلي خوشگل بود . يک روز يک پري سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داري شوهرت چه جور

موجودي باشه؟

آهو گفت: يه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.

پري آرزوي آهو رو برآورده کرد و آهو با يک الاغ ازدواج کرد.


شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.

حاکم پرسيد : علت طلاق؟

آهو گفت: توافق اخلاقي نداريم, اين خيلي خره.

حاکم پرسيد:ديگه چي؟

آهو گفت: شوخي سرش نميشه, تا براش عشوه ميام جفتک مي اندازه.

حاکم پرسيد:ديگه چي؟

آهو گفت: آبروم پيش همه رفته , همه ميگن شوهرم حماله.

حاکم پرسيد:ديگه چي؟

آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عين طويله است.

حاکم پرسيد:ديگه چي؟

آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چي ازش مي پرسم مثل خر بهم نگاه مي کنه.

حاکم پرسيد:ديگه چي؟

آهو گفت: تا بهش يه چيز مي گم صداش رو بلند مي کنه و عرعر مي کنه.

حاکم پرسيد:ديگه چي؟

آهو گفت: از من خوشش نمي آد, همه اش ميگه لاغر مردني , تو مثل مانکن ها مي موني.

حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آيا همسرت راست ميگه؟

الاغ گفت: آره.

حاکم گفت: چرا اين کارها رو مي کني ؟

الاغ گفت: واسه اينکه من خرم.

حاکم فکري کرد و گفت: خب خره ديگه چي کارش ميشه کرد.

نتيجه گيري اخلاقي: در انتخاب همسر دقت کنيد.

نتيجه گيري عاشقانه : مواظب باشيد وقتي عاشق موجودي مي شويد عشق چشم هايتان را کور نکند .


+ نوشته شده در  سه شنبه 23 شهریور1389ساعت 1:30  توسط مهدی  |